
عشق، عشق، عشق، بی عشق چه کنم؟ بدون داشتن آرامش تو، عشق من، دنیا جهنمی بیش نیست. به همین شب عزیز که بدون دنیای عاشقانه مان زندگی پشیزی برای من ارزش ندارد. هر طور که تو بخواهی. من فقط انتظار میکشم. همه عشقم را جمع میکنم تا لحظه ای که تو بخواهی ارزانیت کنم. پژمرده میمانم تا تو بیایی و شکوفا شوم. همه دوست داشتنم را در دلم جا میدهم برای زمانی که تو بخواهی. دلم تنگ است اما بازهم همه عشقم را که تمام کهکشان برایش کوچک است در دل تنگم جا میدهم و به انتظار طلوع آفتاب عشق می نشینم. وجودم را لحظه به لحظه پر از دوست داشتن و عشق و آرامش میکنم تا وقتی که تو بخواهی به پایت بریزم. من؟ من چه اهمیتی دارم؟ همه زندگی من تو هستی. همه وجودم فدای یک لحظه آرامش تو. اگر اینطور آرامی، من فقط عاشقی منتظر باقی خواهم ماند. به خدا که دشوارترین جمله های تمام عمرم را مینویسم. به خدا که با همه اشتیاقم منتظرم تا باز مرا بخواهی. بخواهی که باشم. دوباره بگویی آرامت میکنم و من به خودم ببالم. هرچند اکنون خودم آرام نیستم و هیچ چیز جز صدای عاشقانه تو آرامم نمیکند. صدایی که با عشق خداییش بگوید هنوز عاشق است. هنوز دوستم دارد. چه میگویم. می بینی؟ می بینی چه آشفته میشوم با نبودنت؟ اما اگر تو بخواهی، اگر تو بخواهی عشق ابدی من، دلم را آنقدر بزرگ میکنم که یاد بگیرد تنها در انتظار بماند و عشقش را تنها در لحظه ای که معشوق بخواهد نثار او کند. اصلا مگر عشق همین نیست که آدمی بر تمامی خواسته های خود خط بطلان بکشد تا یار به هرچه میخواهد برسد؟ پس از این به بعد عاشقتر میشوم. آنقدر عاشق که جز عشقم هیچ نبینم. حتی خودم را. و در انتظار طلب یار میمانم. هر لحظه انتظار میکشم تا همه جان و روح و عشق و آرامشم را با پای عشقم بریزم. هروقت تو بخواهی. هر طور تو بخواهی. اما یک چیز دیگر از خواستن تو خارج است.
عشق جاودانه من،
هر لحظه از الان تا نهایت بیکران، هر ثانیه از اکنون تا همیشه، عشق تو در دل من بسیار بیشتر و عمیقتر از لحظه قبل است. این عشق را میخواهم. همیشه میخواهم. همیشه بدان که هر دقیقه بیشتر از دقیقه قبل دوستت دارم. و هر لحظه بخواهی همه عشقم را همه وجودم را به اشاره ای به پایت خواهم ریخت.

نظرات شما عزیزان:
|